تبلیغات
اولین ها و البته آخرین ها - " داستان زندگی آقای مدیرعامل/قسمت سوم "
 
اولین ها و البته آخرین ها
دانشجویان مهندسی نرم افزار،ورودی 91 دانشگاه کوثر بجنورد
" أ لیس الله بکاف عبده؟!(آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!) "

داستان سوم من،در مورد مرگ است:


وقتی هفده ساله بودم،یک جایی خواندم که اگر هرروز جوری


زنـدگی کـنید که انـگار آن روز آخـرین روز زنـدگیتان است،


شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل شود.


این جمله روی من تاثیر گذاشت از آن مـوقع به مدت سی و سه


سال،هر روز وقتی در آینه نگاه میکنم از خودم میپرسم اگـر امروز


آخـرین روز زنـگی من باشد،آیا بـاز هم کـارهایی را که امـروز بـاید


انجام بدهم،انجام میدهم یانه؟هرموقع جواب این سوال نه باشد،


من میفهمم که توی زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم.


به خاطر داشتن اینکه بالاخره یـک روزی خواهم مرد،برای مـن به


یـک ابــزار مهم تـبدیل شـده،که کمک کرد خیلی از تصمیم های


زندگی ام را بگیرم،چون:


تمام توقعات بزرگ از زندگی،تمام غرور،تـمام شرمندگی


از شکست،در مقابل مرگ،رنگی ندارند.


حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم...


                                        کــــــتـــاب " تـــــــو،تـــــویـــی؟! "

                                         مترجم و گرد آور" امیررضا آرمیون "

ساعت 7:30 صبح بود که مرا مـعـایـنه کردند و یـک تـومـور،تـوی


لوزالمعده من تشخیص دادند.من حتی نمیدانستم که لوزالمعده


چی هست و کـجای آدم قــرار دارد ولی دکـترها گـفتند ایـن نوع


سـرطان غـیر قــابـل درمان است و مـن بـیشـتر از سـه ماه زنده


نمیمانم.دکتر به من توصیه کرد که به خانه بروم و اوضاع را رو به


راه کـنم.مــنـظـورش ایـن بــود که برای مردن آماده باشم و مثلا


چیزهایی را که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه هایم بگویم


در مــدت ســه مــاه بــه آن ها یادآوری کـنم.یـعنی ایـنکه بــرای


خداحافظی حاضر باشم.


من با آن تشخیص،تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب،


روی من آزمایش اُپتیک انجام دادند.آن ها یک آندوسکوپ را توی


حـلـقـم فـرو کردند که از معده ام میگذشت و وارد لوزالمعده ام


مـیشد.هـمسرم گفت:"وقتی دکتر نمونه را زیــر مـیـکروسکوپ


گذاشت،بی اختیار شروع به گریه کردم!"؛چون دکتر به او گفته


بــود کــه سـرطان من،یکی از کمیاب ترین نمونه های سرطان


لوز المعده است و قابل درمان.


مـرگ یـک واقــعـیـت مفید و هـوشمند زنـدگی ست.هیچکس


دوست ندارد بمیرد،حتی آنهایی که می خواهند بـمیرند و بـه


بهشت بروند!ولـی با وجـود این،مــــرگ واقــعیت مـشترک در


زندگی همه ماست.شاید مرگ بهترین اختراع زنـدگی باشـد


چون مامور ایجاد تغییر و تحول است.مرگ کهنه ها را از مـیان


برمیدارد و راه را برای تازه ها باز میکند.یادتان باشد که:


"زمــان شــما مــحـدود است،پس زمانتان را با زندگی


کـردن تـوی زندگی بقیه هدر ندهید.هیچوقت توی دام


غم و غصه نیفتید وهیچوقت نگذارید که هیاهوی بقیه،


صدای درونی شـما را خـامـوش کند و از هـمه مـهمـتر


ایــنـکه شجاعت این را داشته باشید کــه از احـساس


قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید."


موقعیکه همسن شما بودم،یک مجله خیلی خواندنی به نـام


"کاتالوگ کامل زمین" منتشر میشد که یـکی از پـرطرفدارترین


مـجـله هـای نـسل مــا بود.ایـن مـجـله مـال دهه شصت بود؛


موقعیکه هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود.تمام این


مجله با دستگاه تایپ وقیچی ودوربین پولاروید درست میشد.


شایـد یــک چیزی شـبیه گـوگل الان،ولی سالها قبل از ایـنکه


گـوگل وجود داشته باشد.در اواسـط دهـه هفتاد،آن ها آخرین


شماره از کـاتـالوگ کامـل زمین را مـنتشر کردند.آن مـوقع من


سن حالای شما بودم.در پشت جلد شـماره پـایانی،عـکسی


از طــلـوع خــورشـیـد در یـک راه روستایی بود کـه تــنها افراد


ماجراجویی در میان شما،مـیتوانند تـمایل به پـیمودن آن راه


را داشته باشند.زیر آن عکس نوشته شده بود:


    " Stay Hungry,Stay Foolish "


                                " حـریـص بــاش،دیـوانـه باش "


این پیغام خداحافظی آنها بود،وقتی که آخرین شماره رامنتشر


میکردند:             " Stay Hungry,Stay Foolish "


                                  " حـریـص بــاش،دیـوانـه باش "

این آرزویی ست که من همیشه در مورد خودم داشته ام والان


وقت فارغ التحصیلی شما،آرزویی هست که برای شما میکنم.


*برای استیوجابز که در اکتبر سال 2011 در سن 56 سالگی بر


اثر بیماری سرطان در گذشت:


" هیچ گاه والدینش را ندید؛فرزند آینده بود؛رویایی درسر


داشت:میخواست با سـیب گـاز زده ای از گاراژ خانه اش


دنیا را دگرگون کند...و کرد.


استیو آسوده بخواب،آنهایی که چـنین برای رویـای خـود


میجنگند،هرگز نمی میرند."امیدوارم


                                        کــــــتـــاب " تـــــــو،تـــــویـــی؟! "

                                         مترجم و گرد آور" امیررضا آرمیون "



امیدوارم خوشتون اومده باشه وبراتون جالب بوده باشه...برای من که خ تاثیرگذار بود.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 01:19 ق.ظ
What's up, I want to subscribe for this website to
take latest updates, thus where can i do it please help.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :