تبلیغات
اولین ها و البته آخرین ها - " داستان زندگی آقای مدیرعامل/قسمت دوم "
 
اولین ها و البته آخرین ها
دانشجویان مهندسی نرم افزار،ورودی 91 دانشگاه کوثر بجنورد
" أ لیس الله بکاف عبده؟!(آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!) "


داستان دوم من،در مورد دوست داشتن و شکست است:


مـــن خــوش شـانس بودم که چیزهایی را که دوستشان داشتم


خیلی زود پیدا کردم.من و همکارم "هواز"،شرکت اپل را در گـاراژ


خانه پدر و مادرم،وقتی که من فقط بیست سـال داشتم،شــروع


کردیم.مــا خـیلی سـخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل


شدبه یک شرکت دوبیلیون دلاری که حدود 4000 کارمند داشت.


ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛


"مکینتاش".


یــک سال بعد از درآمدن مکینتاش،وقتی که من فقط سی ساله


بودم،هیأت مدیره اپل مرا از شرکت اخراج کرد!!چه جوری یک نفر


میتواند از شرکتی که خودش تاسیس میکند اخراج شود؟


خـیلی سـاده!



                                          کــــــتـــاب " تـــــــو،تـــــویـــی؟! "

                                            مترجم و گرد آور" امیررضا آرمیون "

شـــرکت رشـــد کــرده بــود و مــا،یک نفری را که فکر میکردیم


توانایی خوبی بـرای اداره شـرکت داشته باشد،اسـتخدام کـرده


بودیم.هـمه چیز خیلی خـوب پـیش میرفت تـا ایـنکه بعد از یکی


دوسال،در مورد استراتژی آینده شرکت،با او اختلاف پیدا کردم و


هیأت مدیره از او حمایـت کرد و من رسما اخراج شدم.


احساس میکردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست داده ام.


حـدود چـند مـاهـی نمیدانستم که چه کار باید بکنم.مـن رسما


شـکست خـورده بودم و دیـگــر جـایم در "سیلیکان ولی"(محل


شرکت اپل)نبود،ولی یـک احـساس در وجـودم شـروع به رشد


کرد.احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتـفـاقات اپـل


خیلی تغییرش نداده بود:


احساس شروع کردن از نو.


شاید من آن موقع متوجه نـشدم اخـراج از اپل یـکی از بهترین


اتفاقات زندگی من بود!سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع


تازه،جایگزین شده بود و من کاملا آزاد بودم.آن دوره از زنـدگی


من پر ازخلاقیت بود.در طول پنج سال بعد،یک شرکت به اسم


"نکست" تاسیس کردم ویک شرکت دیگر به اسم"پیکسار


و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعدا با او ازدواج کـردم.


پــیـکـسار اولـین ابــــزار انــیـمـیـشن کــامــپـیـوتـر را بـه اسم


"تُوی إستوری" به وجـود آورد که در حال حـاضر مـوفق ترین


اسـتودیوی تـولید انـیمیشن در دنـیاست.در یـک سـیر خـارق-


العاده ی اتفاقات،شرکت اپل،نکست را خرید و این باعث شـد


که من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژی ابداع شده در نکست،


انقلابی در اپل ایجاد کرد.


اگر من از اپل اخراج نمیشدم،شـاید هـیچ کدام از ایـن اتـفاقات


نـمی افتاد.ایـن اتـفاق مـثل داروی تـلخی بود که به یک مریض


میدهند ولی مریض واقعا به آن احتیاج دارد.


بـعضی وقـتا زنـدگی مـثل سـنگ توی سر شما میکوبد


ولی شما ایمانتان را از دست ندهید.


من مطمئن هستم تنها چیزی که باعث شد من در زندگی ام


همیشه در حرکت باشم این بود که:


"من کاری را انجام میدادم که دوست داشتم."


                                        کــــــتـــاب " تـــــــو،تـــــویـــی؟! "

                                          مترجم و گرد آور" امیررضا آرمیون "



دوستان عزیزسومین و آخرین داستان را در


پست بعدی بخوانید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 05:45 ق.ظ
Hello! I know this is somewhat off-topic however I had to ask.
Does running a well-established website such as yours require a lot of
work? I'm brand new to running a blog however I do write in my diary daily.

I'd like to start a blog so I will be able to share my personal experience and feelings
online. Please let me know if you have any kind of ideas or
tips for new aspiring bloggers. Appreciate it!
چهارشنبه 3 خرداد 1396 06:34 ب.ظ
I’m not that much of a online reader to be honest
but your sites really nice, keep it up! I'll go ahead and
bookmark your site to come back later. All the best
جمعه 14 تیر 1392 01:54 ق.ظ
میگم بیا ما هم گلابی پل تاسیس کنیم
حالا جدا از شوخی از گاراژ شروع کنی به اینجا برسی خیلیه ها
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :